قرن فریاد

سلام به دوستان به همه به شما به خودم به هیچ کس...

این جا برای بودنت آینه

هیچ نمی میرد

تا تو هوای بارانی ات را

در سوگ بیچاره ترین

قرن فریاد نکنی

جنازه می شوم

سخت می پسندم

از لجاجت چشمهات

که بیرون می ریزد

عطر جوان کشی را

ومست می شوم

هفته ی هشت بار

در امتداد بوی

باروت از تفتگ پرانی ات

شبیه می شوم

به علف های سوخته ی

اینجا وآنجا

هی که نوش جانت

تقدیم به هیچ کس

/ 24 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عرشیا

سلام دوست عزیز اگه دنبال فیلم و سریال خارجی با قیمت پایین و زیرنویس فارسی می گردی حتما یکسری به ما بزن در ضمن خرید به صورت پستی و می تونی پول رو به مامور پست بدی. با تشکر فروشگاه بیا تو سریال www.bia2serial.com

کریمه ملزم

زیوری عزیز سلام . باز خوانی ام را زیبا بودن سروده هایت میدانم باز هم مثل گزشته ها زیبا و عالیست ایام به کام تان باد .

حدیث عشق

دوست گرامی و همدل مهربان را درود! بالآخره بعد از فراز و نشیب زیاد زندگی فرصت آنرا پیدا کردم تا یکبار دیگر بعد از مدت مدیدی دروازۀ زرین ادبکده ی شما را دق الباب کنم و از داشته های سودمند، اشعار بلند عاشقانه و اندیشه های ناب و عواطف انسانی شما مستفید شوم. تازه سروده ها را زمزمه کردم و از دریای بیکران افکار و تخیلات ات سیراب شدم. دست مریزاد و بهترین ها به کامت باد! همچنان بلند و سرفرازت خواهانم؛ چونان قله ی مغرور پامیر ... البته "حدیث عشق" نیز با تازه سروده های به استقبال نظریات ارزشمند و پیام های گرم شما نشسته است. حضور سبز تان، سرور آفرین است. ارادتمند؛ سائس

بهاره

[ماچ][گل]

آمیتیس

و بعد از مدتها . . . سلام

نگاه

سلام بر ویژه عزیز! پوزش مرا بپذیر که دیر دیر به دیدارت می آیم. کابل آدم ها را از آدم ها می دزدد. امیدوارم همه ی دوستان دریاچه جور و صحت مند باشید. شعر سپیدت را خواندم و لذت بردم. قشنگ و لذت بخش بود. فقط یک نکته ی کوچک که چشمهات را چشم هایت بنویس چون در شعر سپید کلمات را نباید به اختصار بنویسیم

الفت ملزم

سلام زیوری عزیز! با یک غزل بهاری در خدمت هستم موفق باشی

نگاه

سلام زیوری قند! نخست این که چرا وعده ی عید تا هنوز لباس عمل بر تن نکرده است. یعنی کتابت چرا چاپ نشده. در پلک دوم خوشبختم که در کنار غزل داره سپید می سرایی این شعرت را خواندم و فوق العاده لذت بردم. عالی و قشنگ بود فقط یک جایی گفته بودی چشمهات در شعر سپید راحت بنویس چشم هایت ما دیگر به حذف حرف نیازی نداریم. چون وزنی در کار نیست تا به خاطر کلمه را اختصاری بنویسیم

نگاه

دوبار یک مساله کوچک را تکرار برات نوشتم. یکبار نگویی نگاه فقط با یک کلمه گیر داده. عزیز یکی از بجث های جدی در پیوند با شعر نیمایی و سپید همین مساله است. بیا منم بروزم

سلول آخر - حبیب

سلام زیوری عزیز ببخشید که ما دیر می شویم در آمدن . سروده هایت هم کم کم سپید شده راهیست . هضم شعرت برای من کمی سخت بود . نمی دانم شاید چند مفهوم مختلف داشت که فکر ما را منحرف می کرد . برقرار باشی