انار

انار

می شود دست های ولگردم، باز گیسوی تو بهانه کند

باز گیسوی بس پریشانت، تا سحر شانه شانه شانه کند

 

مثل موجی هنوز مغرورم ، ساحلی و هنوز آرامی

باز سربر کدام سنگ زنم، تا هوای توعاشقانه کند

 

می شود دست های زیبایت فکر افسانه های من باشد؟

وانار دل مرا یک روز بنشیند ودانه دانه کند

 

باید عشق آتشی کند روشن ازمن ولحظه های تنهایی

بعد خاکستر زبانم را مثل منصور در ترانه کند

 

من کنار تمام رویا ها می نویسم،  بهار بود وگذشت

تاکه فصل بلند گیسویت درخزان من آشیانه کند

/ 7 نظر / 32 بازدید
وکیل رهجو

سلام زیوری عزیز تمام غزلهای زیبایت که در اینجا نوشته بودی خواندم و کیف کردم، شاد و موفق باشی عزیز.

الفت ملزم

سلام زیوری عزیز! بازهم سروده ات مثل همیش زیبا و شیرین است آرزو میکنم که همیشه چنین زیبا سرا باقی بمانی, باسروده ی تازه منتظرت ام,

خدایا کفر نمی‌گویم پریشانم چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟! مرا بی‌‌آنکه خود خواهم، اسیر زندگی ‌کردی خداوندا! اگر روزی ‌زعرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای ‌تکه نانی ‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌ و شب آهسته و خسته تهی‌ دست و زبان بسته به سوی ‌خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر می‌گویی نمی‌گویی؟! خداوندا! اگر در روز گرماخیز تابستان تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری و قدری آن طرف‌تر عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌ و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این ‌سو و آن ‌سو در روان باشد زمین و آسمان را کفر می‌گویی نمی‌گویی؟! خداوندا! اگر روزی‌ بشر گردی‌ ز حال بندگانت با خبر گردی‌ پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است ............................. خوشجال میشم از وب منم دیدن فرمایید سپاس

مریم

کامنت زیر ادرسم یادم رفت.... ببخشید

ارغوان

درود اشعار تان عالی است خوشحال شدم که خواندمشان غزل های اذت بخش استند به امید تازه هایتان هستم قلم تان سبز باد

عباس خوش عمل کاشانی

نوشتم به دیوار ایام عشق سرانجام باران سرانجام عشق اگر زیوری ویژه عاشق نبود کلامش به رنگ شقایق نبود تو ای عاشق کابلستان سلام نثار شما یک گلستان سلام...