عيدتان مبارک

عیدمبارک برهمه:

دوستان وعزیزان نازنین عیدتان راتبریک گفته ازبارگاه خداوندج سعادت نصیب تان میخواهم.

کنارپنجره درانتظارنورشدم

زانزوای سیاهی دمی به دورشدم

کتاب زندگی فصل خویش بگشودم

سکوت غم به همه سطرهامرورشدم

به اقتباس صدای خوشی بپیوستم

زکوچه های یخ زده اش بی بها عبورشدم

سرازخیال پرازغم نگشت آسوده

ومن درانتظارجوانی دوچشم کورشدم

زبازخواهی دامان زندگی شب وروز

به لطف آن صنمم گه گهی سرورشدم

نه روزنی که ازآن سایه ای بیارایم

چی بی بسانه دچارغمی به زورشدم

گمان زروشنائی فانوس دل طلب میکرد

ومن چی خسته ازاین رهگذرصبورشدم

۱۱/۱۱/۱۳۸۴ تخار

/ 3 نظر / 26 بازدید
ميثم

خانه دوست کجاست ؟ در فلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر بدر می آرد پس به سمت گل تنهایی می پیچی دو قدم مانده به گل پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور و از او می پرسی خانه دوست کجاست؟در انتظار یک رد پای سبز

آرزو

ممنونم از حضورتونشعر زيبايی است

بيتا

هر روزت عيد باد....گل زيبا و معطر زندگی شاد و ييروزی در يناه حق