يخ زده

یخ زده

مرادرانزوای خط بیکسی

نشانده اندبه زور

که من حدیث لب خشک زندگی

نه بگشایم

ودرسکوت شب ازفتنه های تنهایی

نه برکسی خم ابروکنم وفاش کنم

زمانه ای که درآن چشمهای سرگردان

سراغ یک لب نانی زهرلگام کنند

مراچوفصل سردبه پاییزهابردند

مرابه کوچه های یخ زده ای ماجرابردند

مرادگربه کدامین سراب هابردند

که زندگی اینست

که زندگی اینست

۵/۱۰/۱۳۸۴ زیوری تخار

/ 2 نظر / 5 بازدید
شملک

يک نفر ديشب مرد و هنوز نان گندم خوب است

بيتا

زندگی زيباست زندگی آتشگهی ديرينه پابرجاست گر بيفروزيش رقص شعله اش در هر کران ييداست... ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست...