کنارهجوم

سلام به دوستان ...

 

 

امشب تمام کوچه سرایم غمت غزل

ازانتهای بیکسی یک درد مبتذل

 

 

تنها تر ازسکوت کنار هجوم وهم

فریاد ازتکاپو و بیداد از ازل

 

 

لیلا هوای تیره  به سر کرده چادرش

کی داند از دلم که ز دوری شده کسل

 

 

کی داند از سیاهی و از تلخی لبم

حالا که تشنه ام به دو چشمی پر ازعسل

 

 

زود است تا رهاند ازین قصه های مفت

لب نا گشوده این همه کوچه شود بدل

 

 

  <<<>>>

/ 31 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شبنم

[گل][گل][گل][گل] با سلام دوباره[گل][گل]

بینا

زیوری عزیز سلام! برای یک هفته در تالقان زیبا بودم یک کار گاه بود که مسوولیت آن را بدوش داشتم و مووفقانه به پایان رسید. حالا نیز با غزل زیبایت روانم را تازه گی بخشیده و میل رفتن به کندز را در سر می پرورانم . زنده و سلامت باشی!

غریبه

سلام اقای زیوری گرامی مثل همیشه سروده ای زیبا سرودید و ملموس موفق باشید

کاکه تیغون

لیلا هوای تیره به سر کرده چادرش زنده باد! به امید غزل های ویژه ویژه

شریفی

سلام عزیز دل شاعر توانا ونویسنده فرهیخته تخار زمین حضرت زیوری صاحب ! کجایی نازنین هیچ از ما خبر نمیگیری . با این اشعاردلنشنیت ما را دیوانه کردی . در دریاچه چابش کنیم که دیگران هم دیوانه شوند. زود است تا رهاند ازین قصه های مفت لب نا گشوده این همه کوچه شود بدل زنده باشیو راستی مطالب دریاچه را جمع آوری کنیم و همچنان یک شب را تصمیم بیگیر برای طرح و دیزاین که چند روز بعد امتحانات فرا میرسد و در تن من چون تار عنکبوت می تند و تا اینکه به آخربرسد مرا هم به آخر میرساند. موفق باشی نازنین. زیر گلو یادت نره