سرانجام باران...
ادبیات

سلام به دوستان وعابرین این جاده ی کهنه...

 

بیا تمام کن تمامی احساس خالی را

سرود سرد وتلخی ایام لا ابالی را

بیا برای دوبیتی ،غزل وشعر سپید

هزار مرتبه جاری کنیم حس عالی را

واز نجابت باران عشق استفاده کنیم

ترا برای خدا بس کن ایده آلی را

بیا حکایت خورشید با تو می آید

تمام کن شب تنهایی و ذغالی را

بیا که دختر همسایه مان شوی مهتاب!

شروع کنیم غزل را وشعر و عشق پالی را

*****


برچسب‌ها:

جمعه ۱۳۸۸/٦/٦ | ٩:۳۳ ‎ب.ظ | زیوری ویژه | نظرات ()

Menu
.............................................
WebLink
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................