سرانجام باران...
ادبیات

باسلام وخسته نباشیدبه دوستان زنده دل همیش درخاطرم هستین......

خاطره

بازدرخاطرمن خاطرتوکردخطور

ودرین جاده خیال رخ توکردعبور

قصهءوسوسهءزلف سیاهت چون شب

خلوت سردمراساخت زغمهات به دور

محض یک سائقه نجوای قدمهای ترا

به دلم دادنویدی که توهستی به حضور

خویش رابازدرین ورطه جنون سادیدم

یادم آمدزتووآن همه یی نازوغرور

همه شب دفترهجران توبودومن وغم

تاسحردست دلم بودکه میکردمرور

کاش میشدکه تراآئینه میساخت دلم

به تماشای توهرگه دل من بودسرور

بازبا زیوری درجلگه ازتنهایی

بادوصدمصرع شعری نمودیم ظهور

۱۵/۸/۱۳۸۵ زیوری کابل


برچسب‌ها:

چهارشنبه ۱۳۸٦/٧/۱۸ | ٩:٠۳ ‎ق.ظ | زیوری ویژه | نظرات ()

Menu
.............................................
WebLink
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................