سلام به دوستان ...

 

 

امشب تمام کوچه سرایم غمت غزل

ازانتهای بیکسی یک درد مبتذل

 

تنها تر ازسکوت کنار هجوم وهم

فریاد ازتکاپو و بیداد از ازل

 

لیلا هوای تیره  به سر کرده چادرش

کی داند از دلم که ز دوری شده کسل

 

کی داند از سیاهی و از تلخی لبم

حالا که تشنه ام به دو چشمی پر ازعسل

 

زود است تا رهاند ازین قصه های مفت

لب نا گشوده این همه کوچه شود بدل

  <<<>>>