نویسنده: زیوری ویژه - دوشنبه ۱۳۸٧/٧/٢٩
سلام به دوستان ...
امشب تمام کوچه سرایم غمت غزل
ازانتهای بیکسی یک درد مبتذل
تنها تر ازسکوت کنار هجوم وهم
فریاد ازتکاپو و بیداد از ازل
لیلا هوای تیره به سر کرده چادرش
کی داند از دلم که ز دوری شده کسل
کی داند از سیاهی و از تلخی لبم
حالا که تشنه ام به دو چشمی پر ازعسل
زود است تا رهاند ازین قصه های مفت
لب نا گشوده این همه کوچه شود بدل
<<<>>>