|
سرانجام باران... ادبی وشعری
|
سلام به دوستان خوبم مهربانم اینبارهم اینطورشد...
بیا فعلن عزیزم مهربان شو ورق زن خاطراتت را جوان شو وسطرخشکسالی را بسوزان بیا باران ببار و آسمان شو <<<<<>>>>>
ترا تا آخرین دم یاد کردم برایت گریه کردم داد کردم تو نشنیده گذشتی ازلب باغ ومن هم...............تمام قصه ات بر باد کردم
پ ن١: میشود درهرکجا شمع افروخت اما جز به بودن تو>>>>وشما
[ پنجشنبه ۱۳۸٧/٥/۳۱ ] [ ۱٢:٤۸ ب.ظ ] [ زیوری ویژه ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |