نویسنده: زیوری ویژه - پنجشنبه ۱۳۸٧/٥/۳۱
سلام به دوستان خوبم مهربانم
اینبارهم اینطورشد...
بیا فعلن عزیزم مهربان شو
ورق زن خاطراتت را جوان شو
وسطرخشکسالی را بسوزان
بیا باران ببار و آسمان شو
<<<<<>>>>>
ترا تا آخرین دم یاد کردم
برایت گریه کردم داد کردم
تو نشنیده گذشتی ازلب باغ
ومن هم...............تمام قصه ات بر باد کردم
پ ن١: میشود درهرکجا شمع افروخت اما جز به بودن تو>>>>وشما