سرانجام باران...
ادبیات

یخ زده

مرادرانزوای خط بیکسی

نشانده اندبه زور

که من حدیث لب خشک زندگی

نه بگشایم

ودرسکوت شب ازفتنه های تنهایی

نه برکسی خم ابروکنم وفاش کنم

زمانه ای که درآن چشمهای سرگردان

سراغ یک لب نانی زهرلگام کنند

مراچوفصل سردبه پاییزهابردند

مرابه کوچه های یخ زده ای ماجرابردند

مرادگربه کدامین سراب هابردند

که زندگی اینست

که زندگی اینست

۵/۱۰/۱۳۸۴ زیوری تخار


برچسب‌ها:

دوشنبه ۱۳۸٦/٧/۱٦ | ٢:٢٥ ‎ب.ظ | زیوری ویژه | نظرات ()

Menu
.............................................
WebLink
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................